اتفاقی نیافتاده، اتفاق تازهای
اینکه درست وسط حرفهای من، وسط حرفهایی که میدانی چقدر برایم مهم است، لبخند میزنی و دست تکان میدهی و میروی، و من را میگذاری با خودم، که انگار از اول هم تو نبودی و فقط یک تختهسنگ بود که یکنفس و بیصدا گوش میداد به من، به من که یکنفس حرف میزدم و حرف میزدم و حرف، بیاینکه حتی پلکی بزنی یا اخم کنی یا سری تکان بدهی یا هر چیز دیگر، انگار آن لبخند را روی صورتت نقاشی کرده باشند بدون روح، البته تقصیر تو نیست. اشکال از من است که میخواهم همهی آدمهای دنیا را مدل کنم با شخصیتهای رمان محبوبم. که همه را یا آیدا میبینم یا اورهان یا ایاز یا یوسف یا آیدین یا سورملینا. و مدام فراموش میکنم اینها همه مال قصه بودند و اینجا دنیای واقعی است. ببخش من را.
اما امروز رفتم "تهران ساعت هفت صبح" را دیدم. این امیر شهاب رضویان، کارگردان فیلم، چقدر ایدهی خوب توی فیلمنامه داشته اما حیف که خیلی از آنها را ناشیانه سوزانده است و البته، بعضی از آنها را هم خوب از کار در آورده. فیلم را میشود مجموعهای از چند اپیزود جدا از هم تصور کرد که یک نخ نامرئی آنها را به هم وصل کرده باشد. به استثنای یک مورد، به نظرم رضویان هر جا به سمت استفاده از نابازیگرها رفته، ایدههای فیلمنامه خراب شده. آن یک مورد هم اپیزودی است که یک کارگر افغانی(نابازیگر) در بالای یک برج نیمه ساخته به دختری در حال فرار پناه میدهد. این اپیزود استثنایی حتی بهنظرم بهترین اپیزود فیلم است. به جز این، تقریبا تمام صحنههایی که مهران رجبی و بهناز جعفری(به عنوان دو بازیگر حرفهای) در آنها حضور دارند، خوب از کار در آمده. به خصوص شوخیهای کلامی رجبی که نقش یک مسافرکش موتوری را بازی میکند، اکثرا دلنشین هستند و نمونهی خوبی از یک طنز تلخ و هدفدار.
هفتهی پیش "گاوخونی" و "اشک سرما" را هم دیدم و اتفاقا از هر دو تا هم خوشم آمد. فیلم بهروز افخمی البته، شاید در نگاه اول صرفا یک روخوانی ساده از روی کتاب جعفر مدرس صادقی بهنظر برسد، اما اگر قبلا با متن رمان کلنجار رفته باشی، و بهخصوص اگر مثل من عاشق ادبیات باشی، از تماشای روی پردهی آنچه قبلا خودت در ذهن ساخته بودی، لذت میبری. اشک سرما هم، بهخاطر داستان بکرش و بهخصوص بهخاطر بازیهای خیلی خوب پارسا پیروزفر و گلشیفته فراهانی، فیلم تاثیر گذار و قابل توجهی است.
راستی، تازگیها دستم به خواندن هیچ کتابی نمیرود، حتی کتابهای درسی. فکر میکردم تجربهی نه چندان خوشایند ترم پیش(که البته با خوششانسی به خیر گذشت) و البته چند تا از ترمهای قبلترش، باعث شود لااقل این یکی دو ترمی که از دورهی لیسانسم باقی مانده، درس را با استاد جلو بروم و انبار نکنم برای شب امتحان. اما دریغ که تا امروز هنوز لای هیچ جزوه و کتابی را باز نکردهام که هیچ، حتی گزارش کارآموزی تابستان را هم تحویل پژوهشی دانشکده ندادهام. خدا واقعا به خیر کند این ترم را. هر چند تصمیم گرفتهام از همین فردا ماهی را از آب بگیرم، شاید به قول قدیمیها هنوز تازه باشد.
تا بعد.
اما امروز رفتم "تهران ساعت هفت صبح" را دیدم. این امیر شهاب رضویان، کارگردان فیلم، چقدر ایدهی خوب توی فیلمنامه داشته اما حیف که خیلی از آنها را ناشیانه سوزانده است و البته، بعضی از آنها را هم خوب از کار در آورده. فیلم را میشود مجموعهای از چند اپیزود جدا از هم تصور کرد که یک نخ نامرئی آنها را به هم وصل کرده باشد. به استثنای یک مورد، به نظرم رضویان هر جا به سمت استفاده از نابازیگرها رفته، ایدههای فیلمنامه خراب شده. آن یک مورد هم اپیزودی است که یک کارگر افغانی(نابازیگر) در بالای یک برج نیمه ساخته به دختری در حال فرار پناه میدهد. این اپیزود استثنایی حتی بهنظرم بهترین اپیزود فیلم است. به جز این، تقریبا تمام صحنههایی که مهران رجبی و بهناز جعفری(به عنوان دو بازیگر حرفهای) در آنها حضور دارند، خوب از کار در آمده. به خصوص شوخیهای کلامی رجبی که نقش یک مسافرکش موتوری را بازی میکند، اکثرا دلنشین هستند و نمونهی خوبی از یک طنز تلخ و هدفدار.
هفتهی پیش "گاوخونی" و "اشک سرما" را هم دیدم و اتفاقا از هر دو تا هم خوشم آمد. فیلم بهروز افخمی البته، شاید در نگاه اول صرفا یک روخوانی ساده از روی کتاب جعفر مدرس صادقی بهنظر برسد، اما اگر قبلا با متن رمان کلنجار رفته باشی، و بهخصوص اگر مثل من عاشق ادبیات باشی، از تماشای روی پردهی آنچه قبلا خودت در ذهن ساخته بودی، لذت میبری. اشک سرما هم، بهخاطر داستان بکرش و بهخصوص بهخاطر بازیهای خیلی خوب پارسا پیروزفر و گلشیفته فراهانی، فیلم تاثیر گذار و قابل توجهی است.
راستی، تازگیها دستم به خواندن هیچ کتابی نمیرود، حتی کتابهای درسی. فکر میکردم تجربهی نه چندان خوشایند ترم پیش(که البته با خوششانسی به خیر گذشت) و البته چند تا از ترمهای قبلترش، باعث شود لااقل این یکی دو ترمی که از دورهی لیسانسم باقی مانده، درس را با استاد جلو بروم و انبار نکنم برای شب امتحان. اما دریغ که تا امروز هنوز لای هیچ جزوه و کتابی را باز نکردهام که هیچ، حتی گزارش کارآموزی تابستان را هم تحویل پژوهشی دانشکده ندادهام. خدا واقعا به خیر کند این ترم را. هر چند تصمیم گرفتهام از همین فردا ماهی را از آب بگیرم، شاید به قول قدیمیها هنوز تازه باشد.
تا بعد.

![Siavashoon [at] Gmail [dot] Com](http://siavashoon.googlepages.com/mail.png)


