با ویرگول به جنگِ دشمنت نرو!
شاید به یاد بیاورید که سعید حنایی کاشانی، مدتی پیش و در یکی از یادداشتهای روزانهاش، بهارهی آروین را بهخاطر استفاده از ویرگولِ بعد از نهاد بهشدت نواخت و در این نواختن چنان زیادهروی کرد که حتا باعث حیرت دوستانش شد. از آن ماجرا روزها گذشته است و بعید میدانم که از آن، نه برای آروین و نه برای خود حنایی کاشانی، خاطرهی خوشی باقی مانده باشد. با این حال، ظاهرا هنوز این اشاره به استفاده از ویرگولِ بعد از نهاد بهانهای است برای آغاز مقالههای انتقادی و برای اثبات بیسوادیِ دیگران، و این قصه انگار که هنوز سر دراز دارد. نمونهی تازهاش، همین یادداشتی است که حسین جاوید در انتقاد از مریم مهتدی و نوشتهای از او نوشته است و در آن پیش از هر چیز مهتدی را با این چوب زده که «از بهکاربردن صحیح ویرگول عاجز» است و «میتوان به راحتی چندین و چند مورد استفادهی نادرست ویرگول» در یادداشتِ او یافت، و بیدرنگ نتیجه گرفته که مهتدی صلاحیت نوشتن دربارهی «درستنویسی» را ندارد. من البته با اصلِ حرفِ حسین جاوید موافقم و بسیار هم موافقم که این نگاههای به قول او «کدخدامنشانه» به زبان، که دانایکلوار میخواهند دربارهی چهجور نوشتن دیگران حکم کلی صادر کنند، بعید است که بتوانند در گذر زمان دوام بیاورند. نظر من دراینباره البته بیشتر نزدیک به آن چیزی است که کورش علیانی در انتقاد از پیشنهادِ مهتدی نوشته بود، اما در مجموع با انتقادهای جاوید هم موافقم، هرچند که انگار خودش آنقدرها که من با او موافق هستم با خودش موافق نیست، که اگر بود با ویرگولهای مهتدی به جنگ با او نمی رفت!
قصهی مدعیانِ غلط بودنِ ویرگولِ بعد از نهاد را اگر نمیدانید، شما را ارجاع میدهم به یادداشتی که نزدیک به چهار سال پیش و با تیتر «بازنمایی بخشی از غلطنويسی در روزنامههای ايرانی: ويرگول بعد از نهاد» در روزنامهی شرق منتشر شد. یادداشتی که نویسندهی آن مانند برخی دیگر از موافقانش مدعی بود که استفاده از ویرگول بین نهاد و گزاره اشتباه است. در واقع، او و دیگر طرفدارانِ اینجور نگاه به نشانهگذاری معتقدند که چون ما ویرگول را از «آیین نشانهگذاری اروپاییان» وام گرفتهایم، پس نباید بیشتر از آنها از ویرگول استفاده کنیم، و آنها هم از ویرگول یا فقط به صورت جفت استفاده میکنند، برای آوردن جملههای توضیحی در بین دو ویرگول، و یا به صورت تکی، برای جدا کردن کلمههایی با نقش مشابه یا برای آوردن جملهی کاملی بعد از جملهای دیگر. آن منتقدان عزیز معتقدند که، به جز این سه مورد، هر جای دیگری که از ویرگول در یک نوشته استفاده شود، آن ویرگول اضافه است، چرا که «چهطور ممکن است ما ویرگول و دیگر علائم نقطهگذاری را از اروپاییان آموخته باشیم، اما در مصرف آنها از خودشان اسرافکارتر باشیم؟»[+]. استدلال آنها تقریبا به همین سادگی است، ساده و به گمان من، سست.
این استدلال سست است چرا که فراموش میکند زبان فارسی، هم از نظر خط نوشتاری و هم از نظر ساختار دستور زبانی، با زبانهای اروپایی بسیار تفاوتهای بنیادی دارد. اجازه بدهید زبان انگلیسی را به عنوان نمونهی یک زبان اروپایی در نظر بگیریم و بعد براساس همان آشنایی نسبیمان با این زبان، بحث را پیش ببریم.
از تفاوتهای مهم گرامر زبان انگلیسی و دستور زبان فارسی، یکی اینکه در زبان فارسی فعل را معمولا در انتهای قسمتِ گزارهایِ جمله میآورند اما در زبان انگلیسی فعل در ابتدای گزاره (Predicate) قرار میگیرد. همین آغاز شدن گزاره با فعل در زبان انگلیسی راهنمای آشکاری است برای اینکه خواننده بلافاصله بتواند نهاد و گزاره را از هم تمیز بدهد. در فارسی اما گزاره میتواند با متمم یا مفعول یا قید یا حتا فعل شروع شود و از این نظر هیچ نشانهی سرراستی برای مشخص شدن ابتدای آن وجود ندارد. حال چه اشکالی دارد که ما از همان ویرگولی که از اروپاییان وام گرفتهایم برای مشخص کردن پایان نهادهای طولانی استفاده کنیم و کار خواننده را برای تمیز دادن نهاد و گزاره از یکدیگر، آسانتر؟
تفاوتِ آشکار دیگر آنجاست که در انگلیسی نشانههای اضافه آنچنان مشخص هستند که خواننده بعید است در تشخیص «مضاف و مضافعلیه» بودنِ دوکلمهای که در توالی هم آمدهاند دچار اشتباه شود. در فارسی اما وظیفهی مشخص کردنِ رابطهی اضافی با کسرهی اضافه است، که اگرچه بیان میشود، اما اغلب نوشته نمیشود. حال اگر در رسمالخط فعلی زبان فارسی بخواهیم تاکید کنیم که بین دو کلمهای که نوشتهایم رابطهی اضافی وجود «ندارد»، چه باید بکنیم؟ یک راه این است که نشانهی ساکن را از زبان عربی وام بگیریم و مانند برخی از نویسندگان بر روی آخرین حرفِ کلمهی اول سکون بگذاریم. مثلا نادر ابراهیمی در «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» بسیار اینگونه از علامت ساکن استفاده کرده است. راه دیگر این است که از همین ویرگول استفاده کنیم، ویرگول بگذاریم بین آن دو کلمه، و گرفتار دردسرهای استفاده از ساکن نشویم. چه عیبی دارد؟
دربارهی استفاده از جفتویرگول هم، شاید قبل از هر چیز به یاد عبارتهای وابسته (Relative Clause) در زبان انگلیسی بیفتیم، و اینکه انگلیسیزبانها برای مشخص کردن عبارتهای وابستهی توضیحی (non-Restrictive) از جفتویرگول استفاده میکنند. در فارسی اما بسیاری از وقتها هست که ما جملهی پیرو را از انتهای جملهی پایه به جایی در میانههای آن میآوریم. در واقع، گاهی جملهی پیرو، مشخصا، توضیحی دربارهی یکی از کلمههای جملهی پایه به جملهی پایه اضافه میکند، که در اینجور وقتها جملهی پایه و حرف ربط قبل از آن را بعد از همان کلمهی جملهی پایه میآوریم. (مثلا به جای اینکه بگوییم: کسی از در وارد شد که قیافهی آشنایی داشت، میگوییم: کسی که قیافهی آشنایی داشت از در وارد شد) این خاصیت زبان فارسی باعث میشود که ما، خیلی از وقتها، با مشکلی مواجه شویم که از آن با نام «تتابع افعال» یاد میکنند. این مشکل بهنوعی نتیجهی همان قرار گرفتن فعل در انتهای بخش گزارهای جمله هم هست، که در بالا به آن اشاره کرده بودم. اینجور وقتها ویرگولی که پس از جملهی پیرو میآید میتواند کمک زیادی به خوانا شدن جمله بکند. چرا این ویرگول را استفاده نکنیم؟ ممکن است بگویید که جمله را باید بازنویسی کرد تا از تتابع افعال نجات پیدا کند، اما اگر آن جمله یک دیالوگ در رمانی باشد که با بازنویسی ممکن است از «لحن» خودش بیفتد، آنوقت باید چه کار کرد؟
بله، باز هم میتوانم مثالهای دیگری بزنم اما فکر میکنم همین چند مثال کافی باشد. فقط همین را بگویم که این ویرگول عزیز وقتی از زبانهای اروپایی به زبان فارسی آمد، قبل از هر چیز شکل ظاهریاش وارونه شد. یعنی برعکس ویرگول اروپایی دنبالهاش به سمت پایین نرفت (,)، به سمت بالا رفت (،). این تغییر البته شاید بهخاطر این پیش آمده باشد که ما فارسی را از راست به چپ مینویسم، نه از چپ به راست، و در راستبهچپنویسی اینطور نوشتن ویرگول زیباتر است. اما حالا که ما حتا شکل ظاهری ویرگول را با خط و زبانمان هماهنگ کردهایم، چرا اجازه نمیدهید یکی دو تا نقش تازه هم برای آن تعریف کنیم تا نوشتههایمان را خواناتر کند؟ شما البته شاید این «نقشهای فارسی» ویرگول را نپسندید، عیبی ندارد، اما دستکم بعد از این دیگر مقالهای انتقادی را با نکوهش ویرگولهای مخاطبتان آغاز نکنید!
نه چندان مرتبط، و برای رفع خستگی:
دوری و دوستی
قصهی مدعیانِ غلط بودنِ ویرگولِ بعد از نهاد را اگر نمیدانید، شما را ارجاع میدهم به یادداشتی که نزدیک به چهار سال پیش و با تیتر «بازنمایی بخشی از غلطنويسی در روزنامههای ايرانی: ويرگول بعد از نهاد» در روزنامهی شرق منتشر شد. یادداشتی که نویسندهی آن مانند برخی دیگر از موافقانش مدعی بود که استفاده از ویرگول بین نهاد و گزاره اشتباه است. در واقع، او و دیگر طرفدارانِ اینجور نگاه به نشانهگذاری معتقدند که چون ما ویرگول را از «آیین نشانهگذاری اروپاییان» وام گرفتهایم، پس نباید بیشتر از آنها از ویرگول استفاده کنیم، و آنها هم از ویرگول یا فقط به صورت جفت استفاده میکنند، برای آوردن جملههای توضیحی در بین دو ویرگول، و یا به صورت تکی، برای جدا کردن کلمههایی با نقش مشابه یا برای آوردن جملهی کاملی بعد از جملهای دیگر. آن منتقدان عزیز معتقدند که، به جز این سه مورد، هر جای دیگری که از ویرگول در یک نوشته استفاده شود، آن ویرگول اضافه است، چرا که «چهطور ممکن است ما ویرگول و دیگر علائم نقطهگذاری را از اروپاییان آموخته باشیم، اما در مصرف آنها از خودشان اسرافکارتر باشیم؟»[+]. استدلال آنها تقریبا به همین سادگی است، ساده و به گمان من، سست.
این استدلال سست است چرا که فراموش میکند زبان فارسی، هم از نظر خط نوشتاری و هم از نظر ساختار دستور زبانی، با زبانهای اروپایی بسیار تفاوتهای بنیادی دارد. اجازه بدهید زبان انگلیسی را به عنوان نمونهی یک زبان اروپایی در نظر بگیریم و بعد براساس همان آشنایی نسبیمان با این زبان، بحث را پیش ببریم.
از تفاوتهای مهم گرامر زبان انگلیسی و دستور زبان فارسی، یکی اینکه در زبان فارسی فعل را معمولا در انتهای قسمتِ گزارهایِ جمله میآورند اما در زبان انگلیسی فعل در ابتدای گزاره (Predicate) قرار میگیرد. همین آغاز شدن گزاره با فعل در زبان انگلیسی راهنمای آشکاری است برای اینکه خواننده بلافاصله بتواند نهاد و گزاره را از هم تمیز بدهد. در فارسی اما گزاره میتواند با متمم یا مفعول یا قید یا حتا فعل شروع شود و از این نظر هیچ نشانهی سرراستی برای مشخص شدن ابتدای آن وجود ندارد. حال چه اشکالی دارد که ما از همان ویرگولی که از اروپاییان وام گرفتهایم برای مشخص کردن پایان نهادهای طولانی استفاده کنیم و کار خواننده را برای تمیز دادن نهاد و گزاره از یکدیگر، آسانتر؟
تفاوتِ آشکار دیگر آنجاست که در انگلیسی نشانههای اضافه آنچنان مشخص هستند که خواننده بعید است در تشخیص «مضاف و مضافعلیه» بودنِ دوکلمهای که در توالی هم آمدهاند دچار اشتباه شود. در فارسی اما وظیفهی مشخص کردنِ رابطهی اضافی با کسرهی اضافه است، که اگرچه بیان میشود، اما اغلب نوشته نمیشود. حال اگر در رسمالخط فعلی زبان فارسی بخواهیم تاکید کنیم که بین دو کلمهای که نوشتهایم رابطهی اضافی وجود «ندارد»، چه باید بکنیم؟ یک راه این است که نشانهی ساکن را از زبان عربی وام بگیریم و مانند برخی از نویسندگان بر روی آخرین حرفِ کلمهی اول سکون بگذاریم. مثلا نادر ابراهیمی در «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» بسیار اینگونه از علامت ساکن استفاده کرده است. راه دیگر این است که از همین ویرگول استفاده کنیم، ویرگول بگذاریم بین آن دو کلمه، و گرفتار دردسرهای استفاده از ساکن نشویم. چه عیبی دارد؟
دربارهی استفاده از جفتویرگول هم، شاید قبل از هر چیز به یاد عبارتهای وابسته (Relative Clause) در زبان انگلیسی بیفتیم، و اینکه انگلیسیزبانها برای مشخص کردن عبارتهای وابستهی توضیحی (non-Restrictive) از جفتویرگول استفاده میکنند. در فارسی اما بسیاری از وقتها هست که ما جملهی پیرو را از انتهای جملهی پایه به جایی در میانههای آن میآوریم. در واقع، گاهی جملهی پیرو، مشخصا، توضیحی دربارهی یکی از کلمههای جملهی پایه به جملهی پایه اضافه میکند، که در اینجور وقتها جملهی پایه و حرف ربط قبل از آن را بعد از همان کلمهی جملهی پایه میآوریم. (مثلا به جای اینکه بگوییم: کسی از در وارد شد که قیافهی آشنایی داشت، میگوییم: کسی که قیافهی آشنایی داشت از در وارد شد) این خاصیت زبان فارسی باعث میشود که ما، خیلی از وقتها، با مشکلی مواجه شویم که از آن با نام «تتابع افعال» یاد میکنند. این مشکل بهنوعی نتیجهی همان قرار گرفتن فعل در انتهای بخش گزارهای جمله هم هست، که در بالا به آن اشاره کرده بودم. اینجور وقتها ویرگولی که پس از جملهی پیرو میآید میتواند کمک زیادی به خوانا شدن جمله بکند. چرا این ویرگول را استفاده نکنیم؟ ممکن است بگویید که جمله را باید بازنویسی کرد تا از تتابع افعال نجات پیدا کند، اما اگر آن جمله یک دیالوگ در رمانی باشد که با بازنویسی ممکن است از «لحن» خودش بیفتد، آنوقت باید چه کار کرد؟
بله، باز هم میتوانم مثالهای دیگری بزنم اما فکر میکنم همین چند مثال کافی باشد. فقط همین را بگویم که این ویرگول عزیز وقتی از زبانهای اروپایی به زبان فارسی آمد، قبل از هر چیز شکل ظاهریاش وارونه شد. یعنی برعکس ویرگول اروپایی دنبالهاش به سمت پایین نرفت (,)، به سمت بالا رفت (،). این تغییر البته شاید بهخاطر این پیش آمده باشد که ما فارسی را از راست به چپ مینویسم، نه از چپ به راست، و در راستبهچپنویسی اینطور نوشتن ویرگول زیباتر است. اما حالا که ما حتا شکل ظاهری ویرگول را با خط و زبانمان هماهنگ کردهایم، چرا اجازه نمیدهید یکی دو تا نقش تازه هم برای آن تعریف کنیم تا نوشتههایمان را خواناتر کند؟ شما البته شاید این «نقشهای فارسی» ویرگول را نپسندید، عیبی ندارد، اما دستکم بعد از این دیگر مقالهای انتقادی را با نکوهش ویرگولهای مخاطبتان آغاز نکنید!
نه چندان مرتبط، و برای رفع خستگی:
دوری و دوستی

![Siavashoon [at] Gmail [dot] Com](http://files.siavashoon.com/Home/mail.png)

0 Comments:
Post a Comment
<< صفحهی اول