۱۹
لبهی بلندی ایستاده بودی و
من نامت را فراموش کرده بودم
تا صدات کنم.
لبهی بلندی ایستاده بودی،
با همان لبخندِ وقتهای خداحافظی،
که تلخترت میکرد و
دلم میخواست نروی.
لبهی بلندی لغزیدی و
هوا تو را در آغوش گرفت.
من شنیدم که میخندیدی.
آزاد شده بودی.
من نامت را فراموش کرده بودم
تا صدات کنم.
لبهی بلندی ایستاده بودی،
با همان لبخندِ وقتهای خداحافظی،
که تلخترت میکرد و
دلم میخواست نروی.
لبهی بلندی لغزیدی و
هوا تو را در آغوش گرفت.
من شنیدم که میخندیدی.
آزاد شده بودی.

![Siavashoon [at] Gmail [dot] Com](http://files.siavashoon.com/Home/mail.png)

0 Comments:
Post a Comment
<< صفحهی اول