۱۰
هشتاد و هفت،
یک سال غیر رسمی بود.
همان اسفندِ ۸۶ بود که
به اندازهی یک سال منبسط شده بود،
به اندازهی یک سال، یک روز بیشتر.
هشتاد و هفت،
کبیسهی غیر رسمی،
تماما اسفند، تماما شلوغ،
تماما خیانتکار به سرما،
به زمستانی که بازماندهاش بود و
حالا،
ایستاده است در
آستانهی پایان.
اینک بهار،
و تقویمی که
شمارندهی آخرش
از شش به هشت میرود،
مستقیما،
در ساعت سه و سیزده دقیقه.
یک سال غیر رسمی بود.
همان اسفندِ ۸۶ بود که
به اندازهی یک سال منبسط شده بود،
به اندازهی یک سال، یک روز بیشتر.
هشتاد و هفت،
کبیسهی غیر رسمی،
تماما اسفند، تماما شلوغ،
تماما خیانتکار به سرما،
به زمستانی که بازماندهاش بود و
حالا،
ایستاده است در
آستانهی پایان.
اینک بهار،
و تقویمی که
شمارندهی آخرش
از شش به هشت میرود،
مستقیما،
در ساعت سه و سیزده دقیقه.

![Siavashoon [at] Gmail [dot] Com](http://files.siavashoon.com/Home/mail.png)

0 Comments:
Post a Comment
<< صفحهی اول