Friday, March 27, 2009

 ۲

می‌روم.
همه چیز به تو می‌رسد،
غیر از آن جعبه‌ای که
با کاغذهای رنگی جلد شده است.

روزی که می‌آید،
او را بازشناس.
سخت غمگین است و
اندکی شانه‌هاش افتاده‌اند.
تند راه می‌رود،
با قدم‌های ریز.
یا ساکت است،
یا همیشه جوابی آماده دارد.
هرگز به دست‌های او نگاه نکن،
در حرکتِ انگشت‌ها سحری دارد.

جعبه را به او بده،
و آن نامه را که
فردا خواهم نوشت.