Sunday, July 12, 2009

 ۲۰

کرم‌ها
چشم‌های مرا
خورده‌اند.
فقط صداها را می‌شنوم،
زیر این خاک‌ها که خوابیده‌ام.

می‌شنوم که می‌آیی،
صدای پاها را می‌شنوم،
آب که می‌ریزی می‌فهمم،
خاکم که خیس می‌شود،
می‌شنوم.
دست که می‌کشی روی سنگ،
صدای انگشترت را روی سنگ
می‌شنوم.

چیزی به من بگو،
یک چیزی،
هر چیزی،
و «ر» را «مخصوص» تلفظ کن،
مثل وقتی که می‌گفتی «مرسی»،
مثل هر وقتی که دوستم داشته‌ای،
و من دوست داشتم که نگاهت کنم،
و هنوز نیامده بودند کرم‌ها،
آه،
کرم‌ها.