۱۶
و آن پریسانی که
شبیهترین است به تو،
و سنگها را
بیشتر از آدمها دوست داشت،
و با دیالوگهای «شیر شاه» شوخی میکرد،
و «ترمینال» را فارسی میگفت،
و هیچ ندانست که
آن «پایانه»
جای خوبی برای گفتن آنحرفها نبود،
سرانجام،
آن حرفها را گفت و
تنها گفت: «خداحافظ»،
و خدا، حافظ من بود،
که شکستم و
سنگ نبودم،
در شبِ آخرین خبر.
شبیهترین است به تو،
و سنگها را
بیشتر از آدمها دوست داشت،
و با دیالوگهای «شیر شاه» شوخی میکرد،
و «ترمینال» را فارسی میگفت،
و هیچ ندانست که
آن «پایانه»
جای خوبی برای گفتن آنحرفها نبود،
سرانجام،
آن حرفها را گفت و
تنها گفت: «خداحافظ»،
و خدا، حافظ من بود،
که شکستم و
سنگ نبودم،
در شبِ آخرین خبر.

![Siavashoon [at] Gmail [dot] Com](http://siavashoon.googlepages.com/mail.png)



<< صفحهی اول