۱۴
دیر کردهای،
شاید توی ترافیک ماندهای،
شاید هر چی،
نمیدانم.
دیر که میکنی خبر بده،
یک خبری،
هر خبری،
مثل همه،
مثل همه که به هم خبر میدهند.
مثل همه که عادی هستند،
عادی، عادی.
من چرا باید بیخبر باشم،
چرا هر شب باید اینجوری،
همینجوری، مدام،
تاوان بدهم که
بد بودهام،
بدتر،
از آن دربان دانشکده هم حتا،
که هر روز به تو میگوید
«با روسری دانشگاه نیا خانوم»
و تو میگویی «چشم»
و بعد پقی میخندی لابد،
که «برو بابا»، لابد،
یا هر چی،
و اصلا «مقنعه» نداری،
تلافی همهی روزهای دبیرستان.
بد کردهام، اما نه اینقدر،
بیخبری شکنجه است،
اینجور تلافی نکن،
دیر که میکنی خبر بده،
حتا اگر نمیآیی،
حتا اگر
این همه سال است که
نیامدهای.
شاید توی ترافیک ماندهای،
شاید هر چی،
نمیدانم.
دیر که میکنی خبر بده،
یک خبری،
هر خبری،
مثل همه،
مثل همه که به هم خبر میدهند.
مثل همه که عادی هستند،
عادی، عادی.
من چرا باید بیخبر باشم،
چرا هر شب باید اینجوری،
همینجوری، مدام،
تاوان بدهم که
بد بودهام،
بدتر،
از آن دربان دانشکده هم حتا،
که هر روز به تو میگوید
«با روسری دانشگاه نیا خانوم»
و تو میگویی «چشم»
و بعد پقی میخندی لابد،
که «برو بابا»، لابد،
یا هر چی،
و اصلا «مقنعه» نداری،
تلافی همهی روزهای دبیرستان.
بد کردهام، اما نه اینقدر،
بیخبری شکنجه است،
اینجور تلافی نکن،
دیر که میکنی خبر بده،
حتا اگر نمیآیی،
حتا اگر
این همه سال است که
نیامدهای.

![Siavashoon [at] Gmail [dot] Com](http://siavashoon.googlepages.com/mail.png)



<< صفحهی اول