۹
این شبها را
به روی تو نخواهم آورد،
روزها بعد،
وقتی که به دیوار تکیه دادهای و
من از نگاهت میخوانم که
فکر میکنی
چهطور این همه شب را
گذراندم
بیتو.
تکیه دادهای به دیوار و
من که رقصم گرفته است
نگاهم به توست که
فکری شدهای
این همه شب را چهطور،
چهطور دوام آوردم،
به رقص،
بی حتا نگاهت.
- «راستی،
تو رقصیدن را
دوست داری؟»
- «اوه،
البته،
چند بار میپرسی؟»
به روی تو نخواهم آورد،
روزها بعد،
وقتی که به دیوار تکیه دادهای و
من از نگاهت میخوانم که
فکر میکنی
چهطور این همه شب را
گذراندم
بیتو.
تکیه دادهای به دیوار و
من که رقصم گرفته است
نگاهم به توست که
فکری شدهای
این همه شب را چهطور،
چهطور دوام آوردم،
به رقص،
بی حتا نگاهت.
- «راستی،
تو رقصیدن را
دوست داری؟»
- «اوه،
البته،
چند بار میپرسی؟»

![Siavashoon [at] Gmail [dot] Com](http://files.siavashoon.com/Home/mail.png)

0 Comments:
Post a Comment
<< صفحهی اول