Thursday, July 23, 2009

 ۹

این شب‌ها را
به روی تو نخواهم آورد،
روزها بعد،
وقتی که به دیوار تکیه داده‌ای و
من از نگاهت می‌خوانم که
فکر می‌کنی
چه‌طور این همه شب را
گذراندم
بی‌تو.

تکیه داده‌ای به دیوار و
من که رقصم گرفته است
نگاهم به توست که
فکری شده‌ای
این همه شب را چه‌طور،
چه‌طور دوام آوردم،
به رقص،
بی حتا نگاهت.

- «راستی،
تو رقصیدن را
دوست داری؟»
- «اوه،
البته،
چند بار می‌پرسی؟»