Friday, July 24, 2009

 ۸

نمی‌دانم چرا
آدم‌ها
این روزها
یا از قماش «نامرد»ها هستند،
یا از جماعت شکست‌خورده‌ها.

نه تو «نامردی» کردی،
نه من شکست خورده‌ام هنوز
از کلمه‌ها،
از رویا،
وقتی هنوز خواب می‌بینم،
وقتی هنوز آخر خواب‌ها می‌خندی و
می‌پرم،
پرواز می‌کنم،
بالا می‌آیم
روی همین شهود که
تو نمی‌گذاری
این آخرین خاطرخواهی دنیا
از خودش شکست بخورد.

بازی کن،
خیلی وقت است که نوبت توست،
خیلی وقت است که
به خاطره‌ها آب بسته‌ام،
کش داده‌ام خاطره‌ات را
به‌خاطرت که
خاطرت را خیلی می‌خواهم و
حواست به بازی نیست.