۴
یک کتاب شعر
با غزلهای عالی،
سرمای یک چهره
روی یک کارتپستال،
و ترانههای آن خوانندهی غمگین.
نوجوانی من با اینها گذشت،
با اینها و خوابهای تو.
کسی از شاعر آن غزلها خبر ندارد،
دیگر هرگز شعر خوبی نگفت،
آخرین غزل او
میگفت که
به دلدارش نرسیده است.
کسی از نقاش آن چهره خبر ندارد،
خودت که بودی هنوز
آن روز که
دنبالش میگشتم و
گفتند
نقاشخانهاش را اجاره داده است.
کسی از خوانندهی آن ترانهها خبر ندارد،
میگویند که مرده است،
اما،
هنوز توی آن پخشصوت کهنه
دارد برای خودش میخواند.
و کسی حتا از تو خبر ندارد،
هیچ خبری، هیچ.
انگار که
با خوابها
دستبهیکی کرده باشی.
با غزلهای عالی،
سرمای یک چهره
روی یک کارتپستال،
و ترانههای آن خوانندهی غمگین.
نوجوانی من با اینها گذشت،
با اینها و خوابهای تو.
کسی از شاعر آن غزلها خبر ندارد،
دیگر هرگز شعر خوبی نگفت،
آخرین غزل او
میگفت که
به دلدارش نرسیده است.
کسی از نقاش آن چهره خبر ندارد،
خودت که بودی هنوز
آن روز که
دنبالش میگشتم و
گفتند
نقاشخانهاش را اجاره داده است.
کسی از خوانندهی آن ترانهها خبر ندارد،
میگویند که مرده است،
اما،
هنوز توی آن پخشصوت کهنه
دارد برای خودش میخواند.
و کسی حتا از تو خبر ندارد،
هیچ خبری، هیچ.
انگار که
با خوابها
دستبهیکی کرده باشی.

![Siavashoon [at] Gmail [dot] Com](http://siavashoon.googlepages.com/mail.png)



<< صفحهی اول