Monday, May 18, 2009

 ۵۷۹

شک کن به من،
به خاطره‌ی من شک کن،
من شاید هوا بودم،
من شاید دود شده باشم.

شماره‌ی من هنوز،
با «پنج، هفت، نه» شروع می‌شود،
شماره‌ی تو اما،
دیگر جواب نمی‌دهد.

نصفه‌های شب زنگ می‌زنی،
نصفه‌های شب می‌گویی: «می تو»
نصفه‌های شب می‌خندی، اخم می‌کنی،
می‌گویی: «سو ماچ»،
انگار که باور نکرده باشم.

شک کن به من،
من فرق «سانتافه» و «پرادو» را نمی‌دانم،
چرا هر روز این را از من می‌پرسی،
درست وقتی که
دارم از فرق «گلشیری» و «آل‌احمد» حرف می‌زنم؟

دستِ من از تو عبور می‌کند،
انگار که نباشی،
انگار که رفته باشی،
تو اما درست همین‌جا هستی،
درست همین‌جا، روبه‌روی من،
و نصفه‌های شب به من زنگ می‌زنی،
و روزها دست می‌اندازی‌ام.
من اما،
انگار هوا باشم،
انگار که دود شده باشم،
انگار نه انگار که
شماره‌ات جواب نمی‌دهد.

شک کن به من.