یکی و دو تا از تئاتر
۱. دیدن دو تئاتر خوب از دو گروه جوان. «یازده و یازده دقیقه»، و آخرین اجرای «فاصلههای تاریک ستارهها». سه چهار روز قبل هم اجرای پر زرق و برق «پروفسور بوبوس» را دیدم، و وقتی آدم در مقام مقایسه مینشیند... همهجا صحبت و تبلیغ همین اجرای پر زرق و برق است، که قیمت بلیتش از مجموع قیمت آن دو اجرای بیادعا بیشتر است، و بلیتهاش تا چند روز بعد پیشفروش شدهاند، و همه ذوق دیدن آتیلا پسیانیاش و رضا کیانیانش و هانیه توسلیاش را دارند، که آتیلا پسیانی مثل یک بازیگر آماتور وسط اجرا از بازی بازیگر دیگری خندهاش بگیرد و نتواند خندهاش را کنترل کند، که رضا کیانیان با همهی بیتفاوتی مغرورانهاش وسط اجرا به تماشاگری که دارد با دوربین موبایلش عکس میگیرد بگوید «تو هم دیگه عکس نگیر»، و از بامزگی هانیه توسلیاش همین بس که دیالوگش این است که «بوبوس، بوبوس، به من بده یه بوس»، که همهی خلاقیتهای نمایشنامهی ترجمهاش موقع اجرا انگار حرام شدهاند... و وقتی آدم در مقام مقایسه مینشیند... نوآوریها و نبوغ و انرژی و صداقت آن دو گروه جوان، در آن سالنهای کوچک، که «کارگاه نمایش»ی که «یازده و یازده دقیقه» در آن اجرا میشود فقط برای سی نفر صندلی دارد، و صندلیهای ناراحت سالن مولوی که «فاصلههای تاریک ستارهها» را میزبانی میکرد حتا از صندلیهای سالن اصلی تئاتر شهر هم آنقدر ناراحتتر است که باور نمیکنی، و سالن اصلی حالا مال تماشاگران «بوبوس» است تا مدتها، و قبلش هم مال اجرای ضعیف «گالیله»ی «امین تارخ» و «داریوش فرهنگ» بود تا مدتها... و وقتی آدم در مقام مقایسه مینشیند... دیدن کار آن گروههای جوانی که میانگین سن بازیگران و نمایشنامهنویس و کارگردانش به سی سال نمیرسد، و سالنهای خوب به آنها نمیرسد، و اصلا همینکه همین مولوی و کارگاه نمایش هم به آنها برسد یکجور خوششانسی است... و مردم شاید حق دارند که دلشان میخواهد بروند تئاتری را ببینند که بعد از تماشایش به دوستانشان بگویند فلان اسمهای بزرگ را از نزدیک دیدیم، و حالا چه اهمیتی دارد که آن ستارهها روی صحنه چقدر انگیزه دارند، که چقدر به درخشندگی فیلمهای سینماییشان هستند... و نقدها را ببین، چه کسی جرات دارد از رضا کیانیان و آتیلا پسیانی انتقاد کند؟
۲. قدیمها که میرفتیم تئاتر میدیدیم، قدیمها یعنی همین چهار پنج سال پیش، مگر یکی از اجراهای هفتهی اول گروه بود که مثلا «رضا معطریان» را هم میدیدیم که ردیف اول نشسته است و دارد آرام عکس میگیرد و پسفردا هم عکسهایش را در سایت «ایرانتئاتر» میدیدیم و همان عکسها را هم بعدتر در روزنامههایی که آن روزها زیاد از تئاتر مینوشتند... این روزها اما هر اجرایی را که مینشینی، چهار پنج تا عکاس را هم میبینی که دورهات کردهاند و دارند پیاپی عکس میگیرند و زحمت خاموش کردن السیدی دوربین را هم نکشیدهاند که هیچ، و صدای تنظیم اتومات فوکوس را هم خاموش نکردهاند که هیچ، حتا فلش تنظیم خودکار نوردهی را هم خاموش نکردهاند تا سالنی که نورپردازیاش بر اساس تاریک و روشنی نقطهبهنقطهی صحنه طراحی شده مدام با آن نور احمقانه روشن شود و تو سرآخر مجبور شوی که تنت را تا آنجا که میتوانی کش بدهی و سرت را به عکاس نزدیک کنی و خواهش کنی که لااقل آن تنظیم خودکار نوردهی را خاموش کن استاد! و بعد توی دلت بگویی این چه مصیبتی بود که دوربینهای دیجیتال اینقدر ارزان شدهاند که دیگر یکی از این دوربینهای سه رقمی و دو رقمی «کنون» دست هر آماتوری -مثل خودم- هست و همه عکاس شدهاند، همینجورها که همه چیز دوربینشان را روی اتوماتیک تنظیم کردهاند و گور بابای اعصاب و تمرکز تماشاگر! حالا اینها به کنار، این عکسها را برای کدام روزنامه میگیرید؟ مگر هنوز روزنامهای هست که صفحهی ثابت تئاتر داشته باشد؟
۲. قدیمها که میرفتیم تئاتر میدیدیم، قدیمها یعنی همین چهار پنج سال پیش، مگر یکی از اجراهای هفتهی اول گروه بود که مثلا «رضا معطریان» را هم میدیدیم که ردیف اول نشسته است و دارد آرام عکس میگیرد و پسفردا هم عکسهایش را در سایت «ایرانتئاتر» میدیدیم و همان عکسها را هم بعدتر در روزنامههایی که آن روزها زیاد از تئاتر مینوشتند... این روزها اما هر اجرایی را که مینشینی، چهار پنج تا عکاس را هم میبینی که دورهات کردهاند و دارند پیاپی عکس میگیرند و زحمت خاموش کردن السیدی دوربین را هم نکشیدهاند که هیچ، و صدای تنظیم اتومات فوکوس را هم خاموش نکردهاند که هیچ، حتا فلش تنظیم خودکار نوردهی را هم خاموش نکردهاند تا سالنی که نورپردازیاش بر اساس تاریک و روشنی نقطهبهنقطهی صحنه طراحی شده مدام با آن نور احمقانه روشن شود و تو سرآخر مجبور شوی که تنت را تا آنجا که میتوانی کش بدهی و سرت را به عکاس نزدیک کنی و خواهش کنی که لااقل آن تنظیم خودکار نوردهی را خاموش کن استاد! و بعد توی دلت بگویی این چه مصیبتی بود که دوربینهای دیجیتال اینقدر ارزان شدهاند که دیگر یکی از این دوربینهای سه رقمی و دو رقمی «کنون» دست هر آماتوری -مثل خودم- هست و همه عکاس شدهاند، همینجورها که همه چیز دوربینشان را روی اتوماتیک تنظیم کردهاند و گور بابای اعصاب و تمرکز تماشاگر! حالا اینها به کنار، این عکسها را برای کدام روزنامه میگیرید؟ مگر هنوز روزنامهای هست که صفحهی ثابت تئاتر داشته باشد؟

![Siavashoon [at] Gmail [dot] Com](http://files.siavashoon.com/Home/mail.png)
