در جستوجوی حریم
شاید بزرگترین قدرتی که کسی میتواند بر کسی دیگر داشته باشد، دسترسی به حریم خصوصی آن دیگری است. چه بسا از همین باشد که آدمهای دنیای مدرن، در اولین فرصتی که میتوانند، از خانوادهی اولشان جدا میشوند. در دایرهی حریم خصوصی فرد، بخشی هم گذشتهی فرد و خاطرههای او است. آدمهای خانوادهی اول، به تمام گذشتهی فرد از ابتدای کودکی تا هر لحظهای که او همچنان در کنارشان زندگی میکند، دسترسی دارند. آنها تنها کسانی هستند که میتوانند در بهیادآوردنهای فرد مداخله کنند و آنچه را که او فراموش کرده است همچنان به یاد او بیاورند. از همین میان هستند برخی خاطرههای سالهای نوجوانی و ابتدای جوانی، که فرد، اغلب، یا این خاطرهها را در یک فرایند طبیعی و ناخودآگاه فراموش میکند، یا دستکم در خودآگاهش برای این فراموشی تلاش میکند. آدمهای خانوادهی اول اما این توالی دورانها را، عموما، درک نمیکنند. وقتی به فرزندشان نگاه میکنند، بیآنکه بخواهند، او را در همان نوجوانی میبینند، یا همان تصویر او در ابتدای جوانی برایشان تداعی میشود، و ناخواسته (یا چهبسا خواسته، برای نگهداری تسلط پدر/مادرسالارانه) این تداعی را در رفتار و کلامشان به فرزند منتقل میکنند. فرزند، هر که و هر چه که اکنون شده باشد (یا دوست داشته باشد که شده باشد) مادامی که در خانوادهی اولش زندگی میکند، از این گرفتاری رهایی ندارد که نمیتواند از گذشتهاش خلاص شود، یا دستکم تظاهر کند که از آن خلاص شده است، چرا که هر قسمتی از گذشتهی او، در هر لحظه و در هر مواجهه با یکی از افراد خانوادهی اول، میتواند بیاختیار برای او تداعی شود.
پس چهبسا که آدمها در اولین فرصتی که میتوانند از خانوادهی اولشان جدا میشوند چون شاید این تنها راه ممکن برای جدا شدن از خاطرههای آشوبناک کودکی، نوجوانی و سالهای ابتدای جوانیشان باشد. چون شاید این تنها راه ممکن برای در اختیار گرفتن حریم خصوصیشان باشد، که شاید خودشان بتوانند صاحباختیار باشند که چه را میخواهند بهیاد بیاورند و چه را نه، چه تصویری از خودشان برایشان تداعی شود و چه تصویری نه، که شاید از میان این دستیابی به فردیت و آزادی فردی بتوانند تصمیم بگیرند که چه باشند و چه نباشند.
و همین را شاید بتوان تعمیم داد به جمعیتی از آن مردمانی که از سرزمین مادریشان مهاجرت میکنند، با این گمان که سرزمین مادری آنها گذشتهی آنها و خاطرههایشان را و تکهای از حریم خصوصیشان را در تسلط خود گرفته است.
پس چهبسا که آدمها در اولین فرصتی که میتوانند از خانوادهی اولشان جدا میشوند چون شاید این تنها راه ممکن برای جدا شدن از خاطرههای آشوبناک کودکی، نوجوانی و سالهای ابتدای جوانیشان باشد. چون شاید این تنها راه ممکن برای در اختیار گرفتن حریم خصوصیشان باشد، که شاید خودشان بتوانند صاحباختیار باشند که چه را میخواهند بهیاد بیاورند و چه را نه، چه تصویری از خودشان برایشان تداعی شود و چه تصویری نه، که شاید از میان این دستیابی به فردیت و آزادی فردی بتوانند تصمیم بگیرند که چه باشند و چه نباشند.
و همین را شاید بتوان تعمیم داد به جمعیتی از آن مردمانی که از سرزمین مادریشان مهاجرت میکنند، با این گمان که سرزمین مادری آنها گذشتهی آنها و خاطرههایشان را و تکهای از حریم خصوصیشان را در تسلط خود گرفته است.

![Siavashoon [at] Gmail [dot] Com](http://files.siavashoon.com/Home/mail.png)

3 Comments:
نوشته هایت را خواندم . عکس هایت را دیدم و ارتباط خوبی با محتوای نوشته ها و نگاهت در عکاسی پیدا کردم. وبلاگت را از وبلاگ دکتر احمدنیا پیدا کردم و با اجازه گه گاهی به اینجا سر می زنم. راستی تلاش سه ساله ای را که برای لذت بردن از زبان کردی تحسین می کنم. آفرین
تفسیر و تطبیق خوبی بود.
به به
این کامنتگاه شما درست شد
________________________
سال پیش بود به گمانم
ساعتم یکی دو سالی بود خراب شده بود
به شدت پی یکدانه دوست داشتنی اش می گشتم
دوستانم می گفتن توی این دوره زمانه که موبایل آمده دیگر کسی ساعت مچی نمی بندد
اما من دلم عحیب ساعت می خواست
یک روز بالاخره یک جدیدش را خریدم
طبق معمول آن روزها به وبلاگتان آمدم دیدم یک پست جانانه راجع به ساعت مچی و ... نگاشته اید
کلی ذوق کردم
حالا باز این قضیه تکرار شد . دو-سه روزی ست به شدت به این حریم اختیاری جدا از خانواده ی اول فکر می کنم
و شدیدن دلم می خواهد جدا شوم
چه جوری اش نامعلوم است
برای ما که دختریم توی این مملکت ویران شده! ... راه سختیست ....
Post a Comment
<< صفحهی اول