Tuesday, December 13, 2011

 زنجیره‌ی فرم‌ها و تصویرها

آتیلا پسیانی و گروهش، قصه‌ی ریچارد سوم را برای ما دوباره تعریف نمی‌کنند. ما، احتمالا، نمایشنامه‌ی شکسپیر را قبل از دیدن این تئاتر خوانده‌ایم یا می‌توانیم بعد از تماشای آن کنجکاو خواندنش شویم. پس به جای قصه‌گویی، این مجموعه‌ای از فرم‌ها هستند که بازی می‌شوند و چیزی که تماشاگر را به دیدن ادامه‌ی این بازی ترغیب می‌کند، نه دنبال کردن یک قصه، که اشتیاق دیدن تصویرهایی است که یکی پس از دیگری بر صحنه ساخته می‌شوند. شبیه به دیدن نمایش یک شعبده‌باز، که تماشاگر هر لحظه منتظر است تا ببیند چه چیز جدیدی از کلاه شعبده‌بازی او بیرون می‌آید. یا شبیه به یک نمایشگاه از اینستالیشن‌های یک هنرمند کانسپچوال، که تماشاگر، همین‌طور که در میان نمایشگاه حرکت می‌کند، از برابر یک کانسپت به برابر یک کانسپت دیگر می‌رود. مثلا، از برابر صحنه‌ی خفه‌کردن کودکی در آب در برابر چشمان مادرش، به برابر صحنه‌ی تاج‌گذاری ریچارد با کیسه‌های زباله، دو اجرایی که از درگیرکننده‌ترین قسمت‌های نمایش هستند. از دیگر ایده‌های خوب این گروه، اجرای نمایش در نوری بسیار کم و بازی با نورهای منطقه‌ای است، متناسب با فضای سیاه تراژیکی که آرام‌آرام خلق می‌شود. طراحی لباس بازیگرها، مکان/زمان تاریخی نمایشنامه‌ی اصلی را تداعی می‌کند که با المان‌های به‌روزشده‌ی نمایش، دوگانگی هنرمندانه‌ای دارد. دیالوگ/مونولوگ‌های نمایش، بسیار کم‌تعداد هستند و در بسیاری از وقت‌ها، این موسیقی است که به جای کلام، زنجیره‌ی فرم‌های تصویری را همراهی می‌کند.

اجرایی که ما امشب شاهد آن بودیم، اولین اجرای نمایش ریچارد سوم در سالن سمندریان تماشاخانه‌ی ایرانشهر بود و البته، خوشبختانه، اجرای کم‌اشتباهی بود. پوستر نمایش می‌گفت که این اجرا تا دهم بهمن هر شب ساعت هفت بر صحنه تکرار می‌شود.