Thursday, February 16, 2012

 چرا زبان فارسی، نسبت به زبان انگلیسی، زبان شاعرانه‌تری است؟

-یک شهود کوچک-

در مواجهه با هر جمله‌ی روزمره و سرراست، حرکت ذهن شنونده‌ی انگلیسی زبان، الزاما، از سوژه است که شروع می‌شود و در گذر از پروسه‌ی زمان‌دارشده‌ی فعل به ابژه‌های جمله می‌رسد. سوژه، نقطه‌ی عزیمت جمله و ذهن شنونده است و فعل، به عنوان عامل ارتباط، در میان می‌ایستد تا سوژه را به ابژه‌هایی که پس از فعل می‌آیند ارتباط دهد. گوینده باید در بیان جمله این ترتیب را رعایت کند چرا که فقط در همین ترتیب است که نقش سوبژکتیو/اکتیو/فاعلی یا ابژکتیو/پسیو/مفعولی کلمه‌ها در جمله بلافاصله برای شنونده واضح می‌شود. حال اگر نویسنده یا گوینده، به هر دلیلی، مثلا به دلیلی شاعرانه، قصد کند که نقطه‌ی عزیمت ابتدایی ذهن خواننده یا شنونده را به جای سوژه‌ی اکتیو جمله، ابژه‌ی پسیو جمله قرار دهد، ناچار است از تکنیکی استفاده کند که در زبان انگلیسی به آن «وارونگی» می‌گویند، به این ترتیب که ابتدا مفعول و سپس فعل و در آخر فاعل را بیان کند. استفاده از تکنیک وارونگی اما باعث می شود که جمله بلافاصله از شکل سرراست و روزمره‌ی خود خارج شود و برای شنونده‌ی عادی غریب به نظر برسد.

در مقابل، در زبان فارسی، دو ویژگی زبانی وجود دارد که باعث می‌شود چه در گفت‌وگوی روزمره و چه در یک متن ادبی، یا به تعبیری شاعرانه، به راحتی بتوانیم ترتیب ارکان جمله را جابه‌جا کنیم. این دو ویژگی عبارتند از: وجود نشانه‌ی مفعولی «را» و وجود ضمیر فاعلی متصل به فعل. در فارسی می‌گوییم: کتاب را خواندم. نقطه‌ی عزیمت ذهن شنونده‌ی این جمله، ابژه‌ی جمله یعنی کتاب است و ما ابژه بودن کتاب را با آوردن نشانه‌ی مفعولی «را» بلافاصله پس از آن مشخص کرده‌ایم. سپس شنونده فعل خواندن را با صورت‌بندی زمان گذشته می‌شنود و در انتها، سوژه‌ی جمله به صورت ضمیر فاعلی متصل، به ذهن شنونده می‌آید. حال اگر بخواهیم به هر دلیلی نقطه‌ی عزیمت اولیه‌ی ذهن شنونده را سوژه‌ی جمله قرار دهیم، به سادگی می‌توانیم بگوییم: من کتاب را خواندم. در این ساختار، فاعل جمله در ابتدای جمله تکرار می‌شود و هر چند که این فاعل در انتهای جمله نیز به‌صورت ضمیر متصل به فعل آمده‌است و در واقع یک اطلاعات دو بار در جمله آورده شده است، اما زبان فارسی، با تن دادن به اندکی حشو، خواسته‌ی ما را در تغییر نقطه‌ی عزیمت جمله برآورده کرده است. حتا می‌توانیم ترتیب بیانی را باز هم بیشتر بر هم بزنیم و بگوییم: دیدم علی را (که داشت خانه را ترک می‌کرد). در اینجا نقطه‌ی عزیمت جمله فعل دیدن با صورت‌بندی زمان گذشته است و بعد سوژه‌ی جمله به‌صورت ضمیر متصل فاعلی می‌آید و ابژه/مفعول جمله به کمک نشانه‌ی مفعولی «را» در نقطه‌ی فرود جمله قرار گرفته است. به‌این‌ترتیب زبان فارسی با کمک گرفتن از دو ویژگی موجود در جمله‌بندی‌هایش («را»ی مفعولی و ضمیر فاعلی متصل) چنان انعطافی به گوینده/نویسنده برای تعیین نقطه‌ی عزیمت و نقطه‌ی فرود جمله در ذهن شنونده/خواننده می‌دهد که در زبان انگلیسی هرگز تا این حد وجود ندارد. این ویژگی البته دست شاعر را باز می‌گذارد برای در هم ریختن دائمی ترتیب‌ها، مثلا به فراخور وزن بیرونی ابیات یا حتا وزن درونی آن‌ها. و البته با اضافه کردن یک حرف ربط (نشانه‌ی مفعولی: را) و تکرار دوباره‌ی فاعل در برخی جمله‌ها (هم در ابتدای جمله و هم به‌صورت ضمیر فاعلی متصل) باعث می‌شود که جمله‌بندی زبان فارسی در ذات خود دچار اندکی حشو باشد و کمتر از زبان انگلیسی اکونومیکال (مقتصد) به نظر برسد.

پی‌نوشت: متصل بودن ضمیر فاعلی متصل در زبان فارسی باعث می‌شود که فاعل فعل، مانند زمان فعل، همزمان با خود فعل به ذهن شنونده/خواننده برسد. در انگلیسی اما بیان فاعل فعل قبل از خود فعل باعث می‌شود که شنونده/خواننده در یک توالی، پس از درک این فاعل و با در نظر داشتن آن در ذهن به‌صورت پیشین، با فعل مواجه شود و آن را فهم کند.